شمس الدين رشديه
59
سوانح عمر ( فارسى )
حضرت اشرف اتابك اعظم به علت تراكم كارهاى دولتى ، تشريففرمائى خود را بمدرسه به بعد از عيد محول فرمودهاند . چون در نظر ما مكتبيان شغلى مقدستر از تعليم ، و فريضهئى مهمتر از نوازش يتيمان نيست ، استدعا از آستان مبارك آنكه امر همايونى چنين شرف صدور يابد كه اتابك اعظم امروز عصر بمدرسه تشريف آورده ، جوائز را بنام نامى اعليحضرت همايونى بشاگردان عطا فرمايند ، و اين خدمتگذار و اعضاى مدرسه رشديه را ، كه همه پروانه شمع وجود شاهنشاهى هستند ، مفتخر و سرافراز سازند . » ضمنا بر كاغذ كوچكى همچنين نوشته جوف عريضه گذاشتند ، « اگر اتابك اعظم امروز بمدرسه تشريف نياورند مدرسه منحل ، فدوى تبعيد ، معلمين مجازات ، و ايتام تار و مار خواهند شد . » عريضه بوسيله موقر الدوله به پيشگاه سلطنت تقديم ميگردد . مظفر الدين شاه كه فى الجمله باوضاع پى ميبرد ، و از مخالفت صدر اعظم هم با رشديه بى خبر نبود ، حاشيه نامه را چنين توشيح مىكند : « جناب اشرف صدر اعظم ! دلجوئى يتيمان در نظر ما هم بر هر چيزى مقدم است . امروز عصر بمدرسه برويد و جوائز را از جانب ما توزيع كنيد و اعضاى مدرسه را از مدير و معلمين بعنايات ما اميدوار گردانيد ، و يتيمانرا بسيار بسيار محبت كنيد . » اتابك ناگزير از اطاعت شاه ، پيغام ميدهد عصر را بمدرسه مىآئيم . العبدية برو الله به قدر . اتابك سه ساعت بعد از ظهر با برادرش امين الملك بمدرسه آمده ، دستور ميدهد كالسكه را برگردانند و در مدرسه را هم ببندند . رشديه گفت ، « استدعا دارم امر بفرمائيد كالسكه مقابل مدرسه متوقف باشد . » اتابك ميگويد ، « علامت ايمان با شما است ؟ عيب ندارد كالسكه باشد . ولى در مدرسه را بندند . » اتابك پس از توزيع جوائز و انجام كارها ، در حياط مدرسه قدم زده خطاب به رشديه ميگويد ، « در عوامل جرجانى درباره حرف استفهام بخاطر داريد كه در مثال همزه استفهامه نوشته است : اما تنزل بنافتمسب خير امنا . » ( نه آنست كه هركه بر ما وارد شده است از خوان نعمت ما متنعم گرديده ؟ ) رشديه ميگويد ، « خاطر مبارك هست كه در همان صفحه مثال هل استفهامه نوشته است : هل دين بعد الاسلام . » ( يعنى آيا بعد از اسلام هم دينى هست ؟ ) ذوقمندان ميدانند كه در اين گفتار و پاسخ چه ابهاماتى بين پدرم و اتابك گذشته است ، بخصوص در كلمه اسلام كه ابهام خاصى دارد . درهرحال ، بودن كالسكه اتابك مقابل در مدرسه ( در خيابان اكباتان روبروى مسجد بود ) آمدن اتابك را بمدرسه در شهر منتشر ، و ترس اعيانرا از مراجعه و سپردن اطفال خود بمدرسه رشديه رفع كرد . و از فرداى آن روز ، چنان كه انتظار ميرفت مدرسه رشديه مورد استقبال دولتمندان و اعاظم شهر قرار گرفته ، عسرت فرهنگى براى چند صباحى از دوروبر رشديه تعطيل شد . اينبار هم بلطف خداوند ، تير اتابك به سنگ خورد . آن هم چه تير خطرناكى و چه به سنگ خوردنى ، بوجه الحسن . چطور ميتوانيم خدا را فراموش كنيم ؟ جائى كه بايد نوكر سفاكى برود و عدهاى را تارومار كند ، خدا پشت گردن اربابش مىزند ، و ميگويد خودت ، برو عرض ارادت هم بكن ، و تملق رقيبت را هم بگو .